آسمان هم خواهد گریست
ღ♥کسی نبود رو خواب من یه قطره شبنم بذاره رو زخم تنهایی من یه ذره مرهم بذاره♥ღ
اینجا ! و می نویسم از ... از خاطرات باران خورده ام هفت سالی میشود که با تو وقتی حتی ! زیر باران هم نروم خیس خواهم شد یک دو ! گفته بودم یادت هست...؟ تا سه نشده باران خوهد بارید حالا چه فرقی میکند از چشمان من !!! یا آسمان !!! ..کنارم باش... بیا وقتی برای عشق،هورا می کشد احساس دگر خسته از این آشفته بازارم... نگاه خسته و درمانده ام اینجا به دنبال تو می گردد بیا با من بمان ای خوب که دور از این فضای خالی از زیبایی و پاکی برای هم بمانیم ما که در چشمان پاک و صادقت زیبایی روزهای بارانی پنهان است کنارم باش که در دنیای ظلمانی کنار هم بودن است که می ماند.... ...کنارم باش خوب من... سلام مهربون ها امیدوارم خوب باشید ببخشید بابت غیبت حدودا 3 ماهم... حال همه ی ما خوب است ملالی نیست ، جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم که نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد نه این دل نا ماندگار بی درمان تا یادم نرفته است بنویسم حوالی خوابهای ما سال پر بارانی بود میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازه ی باز نیامدن است اما تو لا اقل ، حتی هر وحله ، گاهی ، هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست؟ راستی خبرت بدهم خواب دیده ام خانه ای خریده ام بی پرده بی پنجره بی در بی دیوار هی بخند ، بی پرده بگویمت چیزی نمانده است من ۴۰ ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سفید از فراز کوچه ی ما میگذرد یادت میاید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری وی را جان ، نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام وآیینه از نو برایت مینویسم "حال همه ی ما خوب است ، اما تو باور نکن"
گناهی گردن ما نیست همش تقصیر تقدیره نگاهم کن لحظه ی رفتن چه تلخه این هم آغوشی چه وحشتناکه دل کندن چقدر سخته فراموشی پر از بغضم پر از گریه پر از تلخی و شیرینی حلالم کن دارم میرم منو هرگز نمی بینی حلالم کن اگه دستام به دستای تو عادت کرد آخه دنیای عاشق کش به ما دو تا خیانت کرد کلاف آرزوهامو چرا هیچکی نمی بافه برای ما دو تا عاشق جدایی دور از انصافه تمام سهم من از تو فقط همین اشکامه تمام سهم تو از من یه عشق بی سرانجامه تو بارونی ترین ابری من از پاییز لبریزم چه معصومانه میباری چه مظلومانه میریزم سلام دوستای خوبم امیدوارم حالتون خوب باشه اره دیگه وب ما هم یه ساله شد...! آپ غمگینی بود نه ؟؟!....ولی خیلی قشنگه...! تو ادامه مطلب هم دوست داشتین سری بزنین عکس همسترمه ...خیلی شیطونه ! آپ کردین خبرم کنین خوشحال میشم شاد باشین...!
پاییز را دوست دارم به خاطر غریب و بی صدا آمدنش به خاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش به خاطر خش خش گوش نواز برگ هایش به خاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش به خاطر رفتنو رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی به خاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها به خاطر غروب های نارنجی و دلگیرش به خاطر شب های سرد و طولانی اش به خاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام به خاطر پیاده روی های شبانه ام به خاطر بغض های سنگین انتظار به خاطر اشک های بی صدایم به خاطر سالها خاطرات پاییزی ام به خار معصومیت کودکی ام به خاطر نشاط جوانی ام به خاط تنهایی جوانی ام به خاطر اولین نفس هایم به خاطر اولین گریه هایم به خاطر اولین خنده هایم به خاطر دوباره متولد شدن به خاط رسیدن به نقطه شروع سفر به خاطر یک سال دورتر شدن از اغاز راه به خاطر نزدیک تر شدن به پایان راه به خاطر غریبانه و بی صدا رفتنش و من عاشقانه پاییز را دوست دارم...
که بی تو این دلم غمگین ترین است بیا ای یار من با هم بمانیم سرود زندگی با هم بخوانیم بهر چه می کند افسرده حالم نگاهم را ز آن من بر بدارم بگوییم بر نگاه ها خوب بینند به راه نیکی و شادی نشینند قدم بر راه پاکی ما گذاریم به دشت سینه بذر عشق بکاریم حسادت کینه را از سینه رانیم درخت دوستی در دل نشانیم
کاش یک لحظه ترا می دیدم از نگاهت ، گل عشق را می چیدم می شدم پرنده ی بام تو من آهوی دل ، سوی تو ، می راندم خانه دل...! آنان که بساط عشق بر پا کردند دیدی که چگونه پشت بر ما کردند اکنون که شده روشن ، این خانه دل بنگر که دوباره روی ، بر ما کردند دریای غم...! غریبم! بی کسم! تنهای تنها فرو افتاده در ، دریای م ها نمی دانم چرا یاری ندارم ؟ تنم مانده جدا از جمع تنها حرف هایی است برای گفتن اگر گوشی نبود نمی گوییم...!
بند کفشم را می بندم می خواهم سبک پرواز کنم در دل آینه جایی باز کنم نماز بر آینه ی برکه برم زیر نور مهتاب ، زیر باران ، تنهای تنها بی انکه کسی بداند ، حسم کند جز خدا...! سروده ی خودم... در انتظار دیدن است در آرزوی لحظه به آسمان رسیدن است سیپیده دم دو گوش من پر از شنیدن است پر از ستایش خدا پر از به او رسیدن است سپیده دم دو بال من پر از سرود رفتن است لبالب از ترانه دوباره پر کشیدن است سپیده دم نگاه من در آرزوی دیدن است در انتظار لحظه به آسمان رسیدن است... خوش به حال کسایی که میتونن ببینن..میتونن نگاه کنن..نه مثل من..که یه پرده جلوشونه... فکر میکنم که چیزی میبینم...نخیر من هیچی نمیبینم... دوست دارم منم به اون نگاه برسم...! سراسر ترس می شنیدم که بغض در گلویم می شکست و راه محبت را در کوره راه های احساسم می بست انگاه که بلندای تو در پنجره ی سینه ام نشست تو با آغوشی از ستاره امدی وشب را به میهمانی نور خواندی بر گیسوی سیاه تنهایی دانه هایی از الماس آشنایی نشاندی تو بودی که سنگ های سد را بریدی و جاری مهتاب را به میهمانی شب کشیدی تو صبح رو در کوله خود چه داشتی که این همه دانه ی مهر در دشت سینه ام کاشتی در کوچه های هیچ کس پشت دیوارهای خانه ی آشنایی نشسته بود رسیدن عشق را آرزو می کرد باور داشت اگر پل های اعتماد را آتش زده اند و راه هایی رسیدن را بسته اند بال های امید را نتوانسته اند بشکنند او می دانست که ایمان از واقعیت بالاتر است... وقتی باد عطر هزاران باغ شکفته را به دوش می کشاند وقتی دل چشم می شود شادمانه به گریه می نشیند وقتی زبان پر از آواز پر از شعر و پر از ترانه می شود وقتی است که می دانم آن یگانه به دیدار جان می آید...! سلام دوستای خوبم امیدوارم که حالتون خوبه خوب باشه....! تصمیم گرفتم بعضی وقت ها بیام اینجا با رفیق تنهاییم (خدا) صحبت کنم...! فقط یه نگرانی دارم که کسی ناراحت نشه...فکرم نکنم کسی ناراحت شه اگرم شد منو ببخشه... جزئیات شو نمی نویسم....با رفیقم کلی صحبت میکنم... هر کسی رمزشو خواست بگه تا بهش بدم.... یه عذرخواهی دیگه به خاطر غیبتم...یا اینکه جواب کامت ها رو ندادم یا دیر دادم...! ولی خوشحالم که بهم سر زدید...ممنونم بی انکه کسی بداند...! خیابان خیس بود تنهایی در سکوت می گذشت و تاریکی او را زیر می گرفت بی انکه کسی بداند از کجا آمد و به کجا رفت...
به روی اجتماع بغض حسرت،گاز اشک آور بیاندازیم
بیا با خود بیاندیشیم
اگریک روز تمام جاده های عشق را بستند؛
اگر یک سال چندین فصل برف بی کسی بارید؛
اگر یک روز نرگس در کنار چشمه غیبش زد؛
اگر یک شب شقایق مرد؛
تکلیف دل ما چیست؟
و من احساس سرخی می کنم چندیست
و من از چند شب پیش در خوابم
نزول عشق را دیدم
چرا بعضی برای عشق،دلهاشان نمی لرزد؟
چرا بعضی نمی دانند که این دنیا
به تار موی یک عاشق نمی ارزد؟
چرا بعضی تمام فکرشان ذکر است
و در آن ذکر هم یاد خدا خالیست؟
و گویی میوه اخلاصشان کال است
چرا شغل شریف و رایج این عصر رجالیست؟
چرا در اقتصادِ راکدِ احساسِ این مکاره بازاران
صداقت نیز دلالیست؟

![]()
تولد یک سالگی وبم مبارک

ادامه مطلب





ادامه مطلب
| Design By : Mihantheme |





